همینجا, روی همین ایوان, شبی بود که ناامیدترین آدم دنیا بودم, شبی بود که خوشبخت ترین...همینجا, روی همین ایوان, نشسته بودی روی مبل چوبی قدیمی و مسواکت را در هوا تکان میدادی که بلند شدی و ناگهان لبهام را
برچسب:
نویسنده: محمد کریمیپور
تاريخ: شنبه
9 آذر
1398 ساعت: 18:51